يكى ديگر از خصوصيات ويژه امام حسين عليه السلام اين است كه دو تكليف به
ظاهر مخالف با هم را به جا آورد ، كه يكى از آن دو تكليف ، واقعى و موافق با
تكليف خاص آن حضرت بود (همان تكليفى كه در كتاب خاصى كه مختوم به 12 امامان
و از جمله امام حسين (تكليف خاصى مقرر شده بود) و ديگرى ظاهرى كه موافق با
تكليف ساير مردم بود.
اما توجيه تكليف واقعى كه امام را دعوت به اقدام به مرگ و كشته شدن و
به اسارت رفتن اهل و عيال و كشته شدن كودكان ، با علم و آگاهى به اين مسائل
مى كرد ، اين است كه طاغوتيان بنى اميه به ويژه معاويه ، توانسته بودند با
مكر و خدعه محبت مردم را به سوى خود جلب نمايند ، به گونه اى كه مردم گمان
مى كردند كه حق با آنهاست و على و فرزندان آن حضرت و شيعيان آنها باطلند.
حتى ناسزا و دشنام به على عليه السلام را از اجزاى نماز جمعه مى دانستند و
كار به آنجا رسيده بود كه تعدادى از پيروان آنها ناسزا بر امام على را در حين
خطبه فراموش كردند و به مسافرت رفتند و در بيابان موضوع را به خاطر آوردند
و در همانجا قضاى آن را به جا آوردند و در آنجا مسجدى ساختند و براى تاكيد
بر اين امر نام آن را مسجد ذكر گذاشتند.
بنابراين ، اگر امام حسين عليه السلام از روى تقيه با آنها بيعت مى كرد و تسليم
آنها مى شد ، از حق اثرى باقى نمى ماند ؛ چرا كه مردم اعتقاد پيدا مى كردند
كه در ميان تمامى امت كسى مخالف آنها نيست و آنها به راستى جانشينان پيامبر
(ص) هستند ؛ اما پس از اينكه امام حسين عليه السلام با آنها جنگيد و آن واقعه
رخ داد و با عيال و اطفال او و حرم رسول الله آن گونه رفتار كردند ، مردم بيدار
شدند و به گمراهى آنها پى بردند و دريافتند كه بنى اميه سلاطين جور و ستمند
و نه حجت خدا بر خلق.
اما درباره تكليف ظاهرى آن حضرت ، بايد گفت كه : امام عليه السلام براى حفظ
خود و خانواده اش به هر نحو ممكن تلاش كرد ، اما برايش امكان پذير نشد.
آنچنان عرصه را بر امام تنگ کردند تا او را به قتل برسانند ؛ به همين خاطر
امام از آنجا با ترس خارج شد و هنگام خروج آيه : فاصبح فى المدينة خائفا
يترقب (11) را تلاوت فرمود. آنگاه به حرم
خدا پناه برد كه خداوند آن را براى مردم ، حتى كافر و قاتل و حيوانات و پرندگان
و درختان ، محل امن قرار داده است. در آنجا هم قصد دستگيرى يا ترور امام را
داشتند. به همين خاطر امام نتوانست مراسم حج را به پايان برساند و از مكه خارج
شد.
ديگر جاى امنى براى امام در روى زمين باقى نمانده بود. در اين حال بود كه تكليف
ظاهرى براى حركت به سوى كوفه محقق شد ؛ زيرا اهل كوفه همگى به امام نامه نوشته
پيروى خود را از امام اعلام نموده و به اين ترتيب حجت را بر امام نامه تمام
كردند و به ويژه بعد از آنكه مسلم بن عقيل عليه السلام به امام نامه نوشت كه
مردم با او بيعت كرده اند ، ديگر امام براى اينكه به سوى آنها نيايد ، حجتى
نداشت.
وقتى امام به سوى كوفه آمد و اطلاع يافت كه آنها بيعت خود را شكسته اند ، ديگر
به امام اجازه بازگشت ندادند ، با اين همه بايد گفت اگر امام به آنجا نمى آمد
، كجا مى توانست برود ؟ زمين با همه وسعتش براى امام تنگ شده بود. ديگر هيچ
چاره و راهى نداشت.
بخش اول فرمايش اخير امام ، بيانگر تكليف واقعى ايشان و بخش دوم آن در بيان
مقام اضطرار است و اينكه مراجعت و فرار فايده اى ندارد.
همچنين بايد گفت : اگر امام با آنها بيعت هم كرده بود ، او را مى كشتند ؛ زيرا
سخن ابن زياد دلالت بر اين امر دارد.
او گفت : حسين تابع حكم من و يزيد است ؛ يعنى خود را بايد در اختيار ما قرار
دهد ، يا او را مى كشيم ، يا رهايش مى سازيم.
شمر نيز گفت كه او بايد بيعت كند ، بعد ببينيم راى ما درباره او بر چه چيزى
قرار مى گيرد.
پدرم فداى آن امام غريب و تنهايى بشود كه از او خواستند همچون بردگان در برابر
آنها اقرار به بندگى كند!
اما اين فرمايش امام در روز عاشورا است كه به خدا سوگند در برابر شما مانند
بردگان اقرار و اعتراف نمى كنم و دست ذلت و خوارى به شما نمى دهم.
خصايص امام حسين عليه السلام از جهت برخوردارى آن حضرت از الطاف الهى و احترامات ربانى ؛ و آن بر چند قسم است :
منظور از تجلى (خداوند) در اين روايت نهايت ظهور است و از بهترين صورت ،
ظهور صفات كمال ، و منظور از نهادن دست كنايه از افاضه رحمت خاص خداوند نسبت
به حسين عليه السلام مى باشد.
در اين روايت شانزده خصوصيت وجود دارد كه بيانگر لطف خاص الهى به حسين عليه
السلام است كه اخص و پر افتخارترين آنها اين است كه رسول خدا فرمود : خداوند
دستش را بر سر حسين نهاد ؛ زيرا اين مطلب كنايه از افاضه لطف كامل نسبت به
آن حضرت است ، به گونه اى كه نمى توان لطفى برتر از آن را تصور نمود. چنانكه
خداوند نهايت افاضه لطف كامل خود بر پيامبر (ص) در شب معراج را با نهادن دست
بر پشت پيامبر بيان فرمود.
* دوم : خداوند خودش عهده دار قبض روح امام حسين عليه السلام به هنگام
شهادت بود و بر او درود فرستاد.
اين تعبيرات جملگى كنايه هايى از الطاف خاص الهى است كه نمى توان فوق آن را
تصور كرد. و مى توان نتيجه گرفت كه آنچه امكان عطا و لطف وجود داشته ، خداوند
به امام حسين عليه السلام افاضه كرده است.
با توسل به پيشگاه آن حضرت ، اميد آن داريم كه اصلاح امور دنيا و آخرت ما را
از جمله الطاف حضرت حق به ايشان قرار دهد.
خداوند متناسب با صفات خودش عطايايى به حسين عليه السلام داده است ، البته
نمى گوييم آنچه خدا به حسين عليه السلام عطا كرده شبيه و يا مانند صفات خودش
مى باشد ، بلكه نمونه هايى از صفات خداوندى است كه به امام حسين عليه السلام
اختصاص داده است. تبيين موضوع چنين است :
* اول : يكى از صفات خداوند اين است كه : و ان من شى ء الا يسبح بحمده (12)
هيچ چيز نيست مگر اينكه خداوند را تسبيح مى كند. امام حسين نيز داراى خصوصيتى
متناسب با اين معنا است و آن اينكه و ان من شى ء الا و قد بكى لمصيبته هيچ
چيز نيست مگر اينكه در مصيبت امام حسين عليه السلام گريه كرد.
البته ما گريه آنها را درك نمى كنيم ؛ زيرا گريه هر چيزى به حسب حال خودش است
، و گريه فقط منحصر به جارى شدن اشك از چشم نيست ؛ بلكه همان طور كه در روايات
آمده گريه آسمان ، ريزش قطرات خون و گريه زمين اين بوده است كه هر سنگى را
بر مى داشتند ، زير آن خون مى ديدند و گريه ماهى بيرون افتادن آن از آب بوده
و گريه هوا تاريك شدن آن و گريه خورشيد كسوف آن و گريه ماه خسوف آن بوده است.
* دوم : اقرار به وجود صانع حكيم امرى فطرى است كه انسان ها را بر اساس
آن فطرت آفريده است. بنابراين پيروان هر مسلكى حتى بت پرستان به وجود خداوند
اقرار مى كنند و ملحدان و بى دينان نيز آنگاه كه با زبان ، وجود خدا را انكار
مى كنند ، اما وجود او را اثبات مى نمايند. در مورد امام حسين عليه السلام
نسبت به آنچه دل در مصائبش مى سوزد ، نيز مطلب همين است . همه ، حتى كسانى
كه آن حضرت را نمى شناسند بر او گريه مى كنند و عزاى او را برپا مى دارند ،
مانند بعضى از هندو هاى مخالف اسلام. حتى دشمنان آن حضرت ، در همان حال كه
دشمنى خود را با امام ابراز مى نمودند ، براى او گريه مى كردند. مثلا عمر سعد
در آن هنگام كه فرمان به قتل امام داد و همچنين زمانى كه حضرت زينب سلام الله
عليها با او سخن گفت ، گريه كرد. آن كه لباس فاطمه را ربود ، نيز گريه كرد.
آرى ، تنها در مورد ابن زياد ملعون ، در روايتى نيامده است كه متاثر شده و
يا بر حالى از حالت هاى حسين گريه كرده باشد. تنها در يك مرحله است كه رفتار
او بيانگر تغيير حال اوست و آن زمانى است كه در به قتل امام سجاد عليه السلام
داد ، اما عمه اش زينب سلام الله عليها او را در آغوش گرفت و گفت : اگر مى
خواهى او را بكشى مرا هم را بكش. در اين حال بود كه ابن زياد گفت : رهايش كنيد
، مصائبى كه بر او وارد شده و بيمارى اش او را بس است.
* سوم : در صفات خداوند ، افعل تفضيل (صفتى برتر از صفت ديگر) حقيقا جريان
ندارد ، اگر چه به حسب ظاهر جارى باشد ، كما اينكه تمام بخش هاى دعاى بهاء
(سحرهاى ماه رمضان) گواه بر اين مطلب است.
در آن دعا مى خوانيم : اللهم انى اسئلك من بهائك بابهاه و كل بهائك بهى ؛ خدايا!
من از تو به حق نورانى ترين مراتب انوارت درخواست مى كنم ، در صورتى كه تمام
مراتب آن نورانى است.
درباره اسماء الهى نيز مطلب همين است . هر چند گفته مى شود اسم اعظم ، اما
در حقيقت همه اسماء خداوند به طور مساوى اعظم هستند.
در مورد امام حسين عليه السلام نيز موضوع به همين تناسب است . گاهى گفته مى
شود مى خواهيم بزرگترين مصيبت هاى او را يادآورى كنيم ، اما همه مصائب آن حضرت
عظيم است ، تا آنجا كه اگر در كوچكترين مصيبت هاى او تامل كنى ، آنها را بزرگترين
مصائب مى يابى و هر گاه به ساده ترين آنها بنگرى ، آن را مشكل ترين مصيبت ها
مى بينى.
* چهارم : خداوند متعال راه تقرب و نزديكى به خودش و خشنودى از بندگان و
آموزش آنها را در وسايل بسيارى قرار داده است و براى بندگان در انجام هر كار
يا صفت و نيتى قرار داده ، و براى رساندن فيض به همه بندگانش عواملى قرار داده
كه نمى شود همه آنها را ثبت و ضبط كرد.
همچنين به امام حسين عليه السلام چيزى متناسب با همين خصوصيت عطا شده است ؛
يعنى در وجود او عوامل و وسايل بسيارى قرار داده و مانند عبادت ها ، براى آنها
بدل و عوض نيز مقرر داشته است ، تا جايى كه هيچ كس را از آنها محروم نكرده
است. و همان طور كه خداوند براى هر عملى عوض و بدلى قرار داد و حتى براى نيت
عمل در بعضى اوقات ثواب همان عمل را مقرر داشت ، درباره امام حسين عليه السلام
نيز چنين است ، به نحوى كه براى زيارت آن حضرت ارزش فراوانى قايل شد و بدل
و عوض اين امر را آماده شدن براى رفتن به سوى او و زيارت حضرت از راه دور قرار
داد.
همچنين از آنجا كه خداوند براى گريه بر آن حضرت پاداش فراوانى مقرر داشت ،
خواسته است هيچ كس از اين خير محروم نگردد ؛ از اين رو مصيبت هاى او را بسيار
و موجبات گريه بر امام را به حسب اختلاف دل ها و انگيزه ها متنوع گردانيد.
مثلا چه بسا دلى بر مصيبت غريبى نسوزد ، اما بر غريب تشنه لب مى سوزد. ممكن
است دلى بر پيكرى مجروح رقت پيدا نكند ، اما بر پيكرى كه زخم ها روى زخم است
، رقت پيدا كند و چه بسا كسى دلش به اين حالت نسوزد ، اما به خاطر تاختن با
اسب بر بدن مجروح اشك از چشمانش جارى شود.
سخن در اين باره بسيار است ؛ زيرا هر مصيبتى را كه در نظر بگيرى عظيم ترين
آن براى امام حسين عليه السلام وجود دارد ؛ به نحوى كه عظيم ترين و شديدترين
مصيبت ها، همه بر امام حسين عليه السلام وارد آمد.
* پنجم ، خداوند تعالى در صفات شريكى ندارد. درباره امام حسين عليه السلام نيز هر چه منسوب و متعلق به اوست خاص آن حضرت است و امام در آن ممتاز و بر ديگران برترى دارد.
* ششم : از جمله صفاتى كه به خدا نسبت داده شده ، اين است كه محبت خداوند
، محبتى مخصوص به خود اوست و به محبت محبان ديگر شباهت ندارد.
محبت امام حسين عليه السلام نيز چنين است. حتى محبت كسى كه از حيث مقام با
او مساوى يا برتر است ، با محبت امام حسين عليه السلام شباهت ندارد و همان
طور كه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند ؛ محبت حسين در اعماق جان مؤمنان
نهفته است.
به همين خاطر است كه دل هاى مؤمنان ، علاقه مند به زيارت امام حسين عليه السلام
است و آنگاه كه نام او را مى شنوند متاثر مى شوند و بر او گريه مى كنند و اين
علاقه بيش از علاقه به حج و زيارت ائمه ديگر است. نكته ديگر اينكه اگر از زائران
قبر ائمه (در عراق) سؤال كنى كه به كجا مى رويد يا از كجا مى آييد ، مى گويند
از كربلا ، با اينكه آنها به زيارت قبر اميرالمؤمنين و ائمه كاظمين و همچنين
سامراء هم مشرف شده اند.
از سوى ديگر نام شريف آن حضرت تاثير خاصى در دل ها دارد. امام عليه السلام
همان گونه است كه پدر بزرگوارش او را مخاطب قرار داده ، فرمود : اى اشك چشم
هر مؤمن و همان طور كه امام سجاد عليه السلام خودشان فرمودند كه من كشته اشكم
؛ نام حسين عليه السلام نزد هر انسان مؤمنى برده شود ، اشك چشمانش جارى مى
شود.
يكى ديگر از موارد اينكه ؛ با حلول ماه محرم دل ها پر از غم و اندوه مى شود
و همچنين رقت و گريه بر آن حضرت ، هر چند مصائب آن حضرت بسيار تكرار شود ملال
آور نيست ، به محض اينكه نزد او يادآور شوند كه امام را لب تشنه سر بريدند
، يا حالتى را كه امام ايستاده بود و فرياد استغاثه سر داده بود ، تصور كنيد
فريادش به گريه بلند مى شود.
پيامبر خدا صلى الله عليه وآله قلب باطنى خود را به امام حسين عليه السلام
عطا كرده و آن را محل و جايگاه مخصوص محبت به او قرار داده است. همچنين رسول
خدا قلب ظاهريش را نيز به حسين عليه السلام داده است.
پيامبر صلى الله عليه وآله حتى فرزندش ابراهيم را فدايى حسين عليه السلام قرار
داد و پيوسته مى فرمود : فداى آن كسى بشوم كه پسرم ابراهيم را فداى او كردم.
علاقه پيامبر خدا صلى الله عليه وآله به امام حسين عليه السلام از نحوه ملاقات
و حضور نزد آن بزرگوار (رسول خدا) و رفت و آمد پيش آن حضرت آشكار مى گردد.
البته علاقه به فرزندان به ويژه كودكان و انس با آنها و بازى كردن با آنها
امرى معمولى است ، اما علاقه و رفتار پيامبر صلى الله عليه وآله با امام امرى
خارق العاده است.
پيامبر با آن همه شكوه و جلال و وقار و سكينه فرموده بود ، وقتى حسين عليه
السلام را مى ديد ، به طرف او مى آمد و در حالى كه با اصحاب سخن مى گفت ، سخنانش
را قطع مى كرد و از جايش بر مى خواست و به استقبال امام مى آمد و او را روى
شانه اش مى گذاشت و با خود مى آورد و يا در كنار خودش و يا در آغوشش مى نشاند.
عجيب تر اينكه ، اگر پيامبر صلى الله عليه وآله بر منبر بودند و خطابه ايراد
مى كردند ، همين كه حسين عليه السلام وارد مى شد ، سخنان خود را قطع مى كردند
و از منبر پائين مى آمدند و به استقبال او مى رفتند و سخنى مى گفتند كه تعجب
ديگران را بر مى انگيخت.
و تعجب آورتر از همه ، موضوعى است كه ابن ماجه در السنن و زمخشرى در الفائق
نقل كرده اند.
آنها گفته اند كه پيامبر صلى الله عليه وآله ملاحظه فرمود كه حسين عليه السلام
با كودكان در كوچه بازى مى كند. پيامبر جلوى مردم آمد يك دست خود را گشوده
كودك (حسين عليه السلام) به اين طرف و آن طرف فرار مى كرد و پيامبر خدا صلى
الله عليه وآله او را مى خنداند.
سپس او را گرفت و يكى از دستانش را زير چانه اش قرار داد و ديگرى را بر بالاى
پيشانيش و لبان مباركش را بر لبان او گذاشت و او را بوسيد و فرمود : من از
حسينم و حسين از من است ، خداوند دوست بدارد كسى را كه حسين را دوست مى دارد،
حسين نوه من است.
محبت پيامبر تنها اختصاص به حسين عليه السلام ندارد ، بلكه شامل كسانى هم
كه او را دوست دارند ، نيز مى شود.
پيامبر ، خداوند را بر اين امر گواه مى گيرد و مى گويد : خدايا! من حسين را
دوست دارم و محبان او را نيز دوست دارم.
آن حضرت دعا مى كردند و مى فرمودند : خداوند محبان حسين را دوست بدارد.
روزى پيامبر (ص) بچه اى را در راه ديد. نشست و او را گرفت و به او اظهار
لطف و مهربانى كرد. وقتى علت را جويا شدند فرمود : من او را دوست دارم ، چون
او فرزندم حسين را دوست دارد ، زيرا ديدم وقتى حسين مى گذشت خاك زير پايش را
بر مى داشت و بر صورت مى كشيد و جبرئيل به من خبر داد كه او از ياران حسين
در واقعه كربلا خواهد بود.
اميد آن داريم كه از محبان حسين عليه السلام باشيم تا پيامبر صلى الله عليه
وآله ما را دوست بدارد و با دعاى آن حضرت در حق ما ، خداوند نيز ما را دوست
بدارد ، چرا كه در اين صورت ، ما را مى آمرزد و مورد عفو قرار مى دهد.
مطلب ديگر اينكه بسيار اتفاق مى افتاد كه حسين عليه السلام بر پشت پيامبر صلى
الله عليه وآله سوار مى شد و اين امر آن طور كه بسيارى از مردم با فرزندانشان
رفتار مى كنند، معمولى نبود ، بلكه خارق العاده بود ؛ زيرا اتفاق مى افتاد
كه پيامبر در نماز جماعت در سجده هستند و حسين عليه السلام بر پشت آن حضرت
سوار است. آنگاه آن حضرت سجده را طول دادند و سر را بر نمى داشتند تا حسين
به اختيار خود برخيزد. اين امر موجب تعجب نمازگزاران مى شد و مى پرسيدند آيا
وحى بر شما نازل شده بود ؟
پيامبر مى فرمود : نه ، پسرم بر پشتم سوار بود.
اما اين كه پيامبر صلى الله عليه وآله امام حسين عليه السلام را بر شانه خود
حمل مى كرد ، موضوعى است كه هيچ انسان جليل القدرى اين كار را نمى كرد. آن
حضرت كودك را بر دوش مى نشاند و در كوچه و بازار مى رفت و هر گاه اصحاب مى
خواستند او و برادرش را حمل كنند ، حضرت مى فرمود : اين دو سوار خوبى هستند.
آرى گاهى جبرئيل به جاى پيامبر، وقتى ايشان در نماز بودند، حسين عليه السلام
را حمل مى كرد.
درباره اينكه پيامبر او را در آغوش خود قرار مى داد، آن حضرت كارى را عهده
دار شدند كه جز زنان عهده دار نمى شوند. پيامبر صلى الله عليه و آله به محض
اينكه حسين عليه السلام متولد شد ، او را در آغوش خود گرفتند و به اسماء گفتند
پسرم را بياور. اسماء گفت هنوز او را شستشو نداده ايم ، پيامبر فرمود : تو
مى خواهى او را شستشو دهى ؟ خداوند او را تطهير فرموده است.
آنگاه او را گرفت و از انگشت ابهامش حسين عليه السلام را شير داد و مانند زنان
با او بازى كرد و نغمه هايى كه زنان مى خوانند براى او مى خواند و با زبان
كودكانه با حسين عليه السلام سخن مى گفت و امثال اين مسائل. تا جايى كه اين
رفتار موجب تعجب شد و حتى يكى از اصحاب بر آن حضرت ايراد گرفت. حضرت فرمود
: آنچه بر تو پوشيده است ، بسيار است.
بنابراين معلوم مى شود كه اين مساله ، يك امر الهى است. گاهى پيامبر عذر خود
را آشكار مى كرد و مى فرمود :
خداوند مرا به محبت اين دو (فرزند) امر كرده است. از اين رو بلند نشدن از سجده
هنگامى كه حسين عليه السلام بر پشت او سوار بود و همچنين حمل كردن او بر شانه
و دويدن با او در كوچه ، برخاستن و به استقبال او رفتن و قطع سخن براى گرفتن
او ، همه به امر الهى بوده است.
مورد ديگر اين كه پيامبر صلى الله عليه وآله لب هاى حسين عليه السلام را مى
بوسيد ، تعجبى ندارد ، كه اين نحوه بوسيدن پيامبر از حسين عليه السلام بود.
پيامبر حسنين را در آغوش مى كشيد و به مدت نيم ساعت مى بوئيد و مى بوسيد و
مى فرمود : آنها دو دسته گل من هستند ، و گاهى در هنگام نماز در حالى كه دست
يكى از آنها در دست پيامبر بود ، حسنين را مى بوسيد.
در روايات آمده است كه پيامبر صلى الله عليه وآله گاهى گلوى ، گاهى پيشانى
و زمانى تمام بدن و گاهى دندان ها و دو لب حسين عليه السلام را مى بوسيدند
و اين امر را مكرر انجام مى دادند. چنين خصوصيتى يكى از معجزات آن حضرت است
كه گاهى علت آن را هم بيان مى كردند. پيامبر وقتى تمام بدن حسين عليه السلام
را مى بوسيدند ، مى گفتند : جاى شمشيرها را مى بوسم و گريه مى كنم ؛ اما علت
بوسيدن لب ها و دندان ها و زير قلب را بيان فرمودند تا اينكه علت آن پس از
وقوع حادثه كربلا آشكار گرديد.
بعد از همه اينها بايد گفت كه مساله بالاتر و رساتر از آن است كه گفته شود : خداوند او را به پيامبرش عطا فرمود ، زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله از حسين مى باشد ؛ و اين مطلب از باب مبالغه و گزافه گويى نيست ، بلكه خود پيامبر (ص) فرمودند : حسين (ع) از من است و من از حسين (ع)
الف : درباره ويژگى هاى بهشت است ؛ خداوند در بهشت درخت و قصر مخصوصى به
حسين عطا فرموده و حوريه اى مخصوص ايشان آفريده و از بهشت درى را به نام باب
الحسين بطور مستقل به ايشان عطا كرد كه آن بزرگترين درهاى بهشت است.
ب : بالاتر از اينها ، خداوند تمامى بهشت را به حسين عليه السلام عطا فرموده
؛ زيرا بهشت از نور حسين آفريده شده است. بنابراين همان طور كه در روايت صحيح
آمده ، همه بهشت از آن حسين عليه السلام است و اگر بهشت به سخن در آيد ، به
حقيقت خواهد گفت : من از حسينم.
خداوند از موجودات -
آسمان ، زمين ، آب ، هوا ، فضا ، درختان ، درياها ، كوه ها ، جن و انس ...
- بهترين و نيكوترينش را ، تا آنجا كه ممكن بود، به حسين عليه السلام بخشيده
است ، كه شرح آن چنين است :
خداوند بخش خاصى از آسمان ها را به حسين عليه السلام عطا فرمود و آن را محل
صعود پيكر پاك آن حضرت در روز شهادتشان قرار داد و آن را با خون و خاك قرمز
و سرخ بر او گريان قرار داد. سپس از خصايص ظاهرى و معنوى كربلا ، ويژگى هايى
را به حسين عطا فرمود ، بهتر از آنچه از آسمان به او بخشيد.
بنابراين بر حسب آنچه به آسمان هاى هفتگانه و ما فوق آنها عطا فرمود ، بهترين
آنها به امام حسين عليه السلام تعلق دارد. يك بار به صفات معنوى و بار ديگر
به موجودات ظاهرى بنگر و گوش دل بسپار به آنچه بر تو تلاوت مى شود ، آنگاه
است كه ملاحظه مى كنى كه خصوصيات (آسمان و كربلا) با هم تطبيق مى كنند.
آيا به آسمان نمى نگرند كه چگونه خداوند آن را بنا كرد و زينت داد. از سوى
ديگر درباره حسين عليه السلام بايد بگوييم كه آيا به سرزمين كربلا نگاه نمى
كنى كه جايگاه و محل شهادت آن حضرت و زينت و مصابيح اطراف آن چگونه است و چگونه
در آنجا شياطين رجم مى شوند و آيا نور و روشنايى اش را نمى بينى. پس بار ديگر
خوب بنگر و براى چندمين بار بنگر تا اينكه ديده به سوى تو حسرت زده و اشك ريزان
باز گردد.
ابتدا به اوضاع آسمان و زينت آن و تاثيراتش و كسانى كه در آن جايگاه قرار دارند
، بنگر ، آنگاه به حسين عليه السلام و مدفن او در كربلا نظر كن. در آسمان عرش
عظيم قرار دارد ، اما در كربلا زينت عرش عظيم وجود دارد. آسمان مسكن ملائكه
است ، در حالى كه كربلاى حسين عليه السلام محل رفت و آمد فرشتگان است.
آسمان معراج پيامبران است ، كربلا معراج ملائكه ؛ آسمان داراى برج هاست ، حسين
عليه السلام نيز - آن طور كه در روايت آمده - صاحب برج هاست ؛ چرا كه آن حضرت
، فرزند امام ، برادر امام و پدر نه امام است. در آسمان ضريح هايى است كه در
هر روز هفتاد هزار فرشته آن را طواف مى كنند و هنوز هم نوبت به همه آنها نرسيده
است. حسين عليه السلام هم داراى ضريحى است كه هفتاد هزار فرشته بر آن گماشته
شده اند كه تغيير نمى كنند و هفتاد هزار ديگر كه هر روز تغيير مى كنند.
در آسمان بهشت قرار دارد ، اما حسين عليه السلام زينت آن بهشت است و بهشت از
نور او آفريده شده و قبر آن حضرت جايگاه بلندى از بستان هاى بهشت است و خود
ايشان نيز سرور و آقاى جوانان اهل بهشت مى باشند.
در آسمان ، جبرئيل قرار دارد ، اما در كربلا كسى است كه جبرئيل خادم اوست.
در آسمان ، پيامبر خدا شبانه در آن سير داده شد ، اما در كربلا پيامبر خدا
روزانه در آن سير داده شد چنانچه فرمود : مرا به موضعى سير دادند كه
به كربلا گفته مى شود.
در آسمان ، موسى است و در كربلا شجره موسى. در آسمان عيسى است و در كربلا عيسى
تولد يافت. در آسمان خورشيدى وجود دارد كه دچار كسوف مى گردد ، اما خورشيد
پر فروغ روى حسين عليه السلام ، هر چه كار بر او سخت تر و به شهادت نزديك تر
مى گرديد ، درخشنده تر و پرفروغ تر مى شد.
در آسمان ماه هست ، در كربلا هم ماه بنى هاشم (حضرت ابوالفضل العباس) است و
با اينكه در ميدان جنگ در كنار برادرش بود ، آنگاه كه بين او و برادرش حايل
شدند و آنان را از هم جدا كردند ، ماه وجودش دچار خسوف شد.
در آسمان كف الخطيب (15) وجود دارد ، حسين
عليه السلام نيز داراى سر و صورت و بدن خضاب شده است و لذا در استجابت دعا
تاثير دارد.
در آسمان سيارات هفتگانه است ، در كربلا هم هفت تن از فرزندان على عليه السلام
(حسين ، عباس ، عون ، جعفر ، عثمان ، زينب ، ام كلثوم) و هفتاد و دو تن ديگر
بودند كه سرهايشان را بر سر نيزه كرده و در همه جا چرخاندند.
در آسمان هزار و بيست و پنج ستاره ظاهرى است ، اما ستارگان ناپيدا بى
شمارند و هر كدام تاثير مخصوصى دارند. در بدن امام حسين عليه السلام هم چهار
هزار اثر آشكار از شمشير و نيزه و تير وجود داشت ، در حالى كه ناپيداها نيز
قابل شمارش نبود كه براى هر كدام تاثير خاصى است كه موجب الطاف خاصى مى گردد.
در آسمان ستاره قطب و بنات النعش (دب اكبر و دب اصغر) است كه به دور قطب مى
چرخند. در كربلا هم بدن قطب امامت داشته است كه فرزندانش با ناله و فرياد به
دورش مى چرخند و ديگر نوبت به آنها نمى رسد. در كربلا هم فرشتگان با همان كيفيت
بر گرد قبر امام حسين عليه السلام طواف مى كنند كه ما در بحث عنوان ملائكه
آن را يادآور خواهيم شد.
در آسمان راه شيرى است كه گفته مى شود اثر گوسفندى است كه قربانى حضرت اسماعيل
عليه السلام شد. حسين عليه السلام نيز كهكشانى است كه اثر آن باقى مى ماند
تا با آن اثر ، در روز قيامت محشور مى گردد. و اين امر از ويژگى هاى آن بزرگوار
است ، به منظور حكمتى خاص و آثارى كه براى نجات گناهكاران بر آن مترتب است.
خداوند به حسين عليه السلام زمينى را عطا كرده كه با ويژگى هايى ، آن را
بر ساير زمين ها فضيلت بخشيده است كه در باب احترام به مدفن آن بزرگوار خواهد
آمد.
خداوند تمام صفات و ويژگى هاى زمين را به حسين عليه السلام داده است ، زيرا
در زمين جواهر و طلا و نقره است ، در حالى كه حسين عليه السلام معدن قصرهايى
از لؤلؤ ، ياقوت ، طلا و نقره است.
خداوند در زمين هر زوج نيكويى را آفريد و به خاطر امام حسين عليه السلام نيز
تمام چيزهاى نيكوى ممتازى را آفريد كه بدون وجود آن بزرگوار براى مردم دست
نايافتنى است. خداوند زمين را براى استقرار مردم گهواره قرار داده تا روزگارى
در آن قرار گيرند و امور آنها را كفايت كند ، خواه زنده باشند يا مرده ، اما
حسين عليه السلام را موجب آرامش و استقرار دايم گهواره قرار داده و محل دفن
آن حضرت ، شيعيانش را، چه زنده يا مرده ، كفايت مى كند.
* خداوند ميان قبر حسين عليه السلام و آسمان ، بلكه بين قتلگاه و
آسمان را محل رفت و آمد فرشتگان و معراجى قرار داده كه زائرانش به واسطه اعمالى
، از آن عروج مى كنند.
* آن مكان را محل صعود اعمالى قرار داده كه نظيرى ندارد.
* آنجا را محل نزول رحمت خاص و بى همتاى خود قرار داده است .
* آنجا محل صعود فيوضات از زمين براى اهل آسمان و معراج ملائكه است.
اى حسين ! من پيش از تو سراغ ندارم كه دريايى از تشنگى مرده باشد و يا شيرى كه شتران گرد او را گرفته باشند.